فعل
جستجو کردن، تفتیش کردن، پاکسازی کردن
معانی و تعاریف absuchen:
- یک منطقه یا سطح را به دقت و به طور کامل برای یافتن چیزی گشتن.
- به دقت چیزی را برای یافتن نقص یا مشکل بررسی کردن.
جملات نمونه برای absuchen:
„Nach Angaben von Pistorius sollte noch am Donnerstag ein Hubschrauber mit einer Wärmebildkamera das Gelände ''absuchen.''“
«بر اساس گفتههای پیستوریوس، قرار بود روز پنجشنبه یک هلیکوپتر با دوربین حرارتی منطقه را جستجو کند.»
Die Polizei suchte den Tatort nach Spuren ab.
پلیس صحنه جرم را برای یافتن سرنخها به دقت گشت.
Er suchte seine Taschen nach dem Schlüssel ab.
او جیبهایش را برای پیدا کردن کلید گشت.