abtörnend
غیرجذاب، دفعکننده، تهوعآور، دافعه
Bedeutungen
1
باعث ایجاد احساس انزجار، عدم علاقه یا دافعه؛ غیرجذاب و زننده.
- Sein abtörnendes Lachen machte ihn sofort unsympathisch.خنده زنندهاش او را بلافاصله غیردوستداشتنی کرد.
- Die Vorstellung, Insekten zu essen, ist für viele Menschen abtörnend.تصور خوردن حشرات برای بسیاری از مردم دافعهآور است.
- Der Geruch von verbranntem Gummi war abtörnend.بوی لاستیک سوخته زننده بود.