فعل
دکل کشتی را پیاده کردن، لباسهای رویی را درآوردن
معانی و تعاریف abtakeln:
- دکلها، بادبانها و تجهیزات یک کشتی را جدا کردن و از آن خالی کردن.
- به تدریج قدرت، زیبایی، اهمیت یا جذابیت خود را از دست دادن و فرسوده یا از رونق افتاده به نظر رسیدن (مجازی).
جملات نمونه برای abtakeln:
Vor dem Herausnehmen müssen die Segler zunächst ihre Boote ''abtakeln.''
ملوانان پیش از بیرون آوردن قایقها باید ابتدا دکل آنها را جمع کنند.
Komm rein und ''takel ab!''
بیا تو و لباسهای سنگینت را درآور!
Das alte Segelschiff wurde im Hafen abgetakelt.
کشتی بادبانی قدیمی در بندر دکلبرداری شد.