abtelefonieren

Aussprache: /ˈapˌtɛləfoˈniːʁən/
Wortzerlegung: ab·te·le·fo·nie·ren
فعل

(به کسی) تلفنی کنسل کردن/خبر دادن، (تعداد زیادی را) پشت سر هم تلفن کردن

Beispiele

  • Beinah hätt’ ich dir ''abtelephoniert.تقریباً داشتم تلفنی بهت خبر می‌دادم (یا کنسل می‌کردم).

Bedeutungen

1 Akkusativ

با تمام افراد یک لیست یا گروه به صورت تلفنی تماس گرفتن.

  • Ich muss noch die ganze Liste abtelefonieren.من هنوز باید با تمام افراد لیست تماس تلفنی بگیرم.
  • Er hat alle seine Kontakte abtelefoniert, um Hilfe zu finden.او با تمام مخاطبینش تماس گرفت تا کمک پیدا کند.
2 Akkusativ

کاری را از طریق تلفن به پایان رساندن.

  • Wir haben das Geschäft gestern Abend abtelefoniert.ما دیشب کار را تلفنی تمام کردیم.
  • Er hat die Bestellung schnell abtelefoniert.او سفارش را سریع تلفنی انجام داد.