abtelefonieren
(به کسی) تلفنی کنسل کردن/خبر دادن، (تعداد زیادی را) پشت سر هم تلفن کردن
Beispiele
- Beinah hätt’ ich dir ''abtelephoniert.تقریباً داشتم تلفنی بهت خبر میدادم (یا کنسل میکردم).
Bedeutungen
1
Akkusativ
با تمام افراد یک لیست یا گروه به صورت تلفنی تماس گرفتن.
- Ich muss noch die ganze Liste abtelefonieren.من هنوز باید با تمام افراد لیست تماس تلفنی بگیرم.
- Er hat alle seine Kontakte abtelefoniert, um Hilfe zu finden.او با تمام مخاطبینش تماس گرفت تا کمک پیدا کند.
2
Akkusativ
کاری را از طریق تلفن به پایان رساندن.
- Wir haben das Geschäft gestern Abend abtelefoniert.ما دیشب کار را تلفنی تمام کردیم.
- Er hat die Bestellung schnell abtelefoniert.او سفارش را سریع تلفنی انجام داد.