abwandeln
تغییر دادن، دگرگون کردن، صرف فعل کردن
Beispiele
- Die Grundstruktur etablierter Musikformen beruht auf der Möglichkeit, musikalisches Material zu wiederholen und ''abzuwandeln'': Thema und Variation.ساختار اصلی فرمهای موسیقی تثبیت شده بر اساس امکان تغییر دادن مواد موسیقی است: تم و واریانت.
Bedeutungen
1
Akkusativ
تغییر دادن، اصلاح کردن (متن، طرح، ایده) به گونهای که اصل آن حفظ شود
- Er hat die Geschichte leicht abgewandelt.او داستان را کمی تغییر داد.
- Man kann das Rezept nach Belieben abwandeln.میتوانید دستور پخت را به دلخواه تغییر دهید.
2
Akkusativ
تنوع بخشیدن، متفاوت کردن (موسیقی، الگو، روال)
- Der Komponist hat das Thema immer wieder abgewandelt.آهنگساز بارها و بارها تم را تغییر داد (و به آن تنوع بخشید).
- Sie versuchte, ihre Routine abzuwandeln, um nicht gelangweilt zu sein.او سعی کرد روال خود را تغییر دهد تا خسته نشود.