abwohnen
فرسوده کردن (با سکونت)، مستهلک کردن
Beispiele
- Nach bereits 2 Jahren hat die Familie die Wohnung total ''abgewohnt.پس از تنها ۲ سال، خانواده آپارتمان را کاملاً «فرسوده» کردند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
با سکونت طولانیمدت در یک مکان، آن را فرسوده و مستهلک کردن.
- Die Mieter haben die Wohnung völlig abgewohnt.مستأجران آپارتمان را کاملاً فرسوده کردهاند.
- Nach vielen Jahren war das Haus stark abgewohnt.پس از سالها، خانه به شدت فرسوده شده بود.