abyssisch
اعماقی، ورطهای، عمیق
Beispiele
- Er untersucht ''abyssische'' Gesteinstypen.او انواع سنگهای اعماقی را مطالعه میکند.
- Seit ihrer Kindheit ist sie von der ''abyssischen'' Fauna fasziniert.او از دوران کودکی مجذوب جانوران اعماقی بوده است.
- Sein Hass war ''abyssisch''.نفرت او ورطهای بود.