abzirkeln

Aussprache: /ˈaptsyːʁkl̩n/
Wortzerlegung: ab·zir·keln
فعل

با پرگار اندازه‌گیری دقیق کردن؛ با دقت برنامه‌ریزی کردن

Beispiele

  • Die Straßen, die Gassen sahen geradlinig und ''abgezirkelt'' aus; …خیابان‌ها و کوچه‌ها مستقیم و با دقت اندازه‌گیری شده به نظر می‌رسیدند؛ …

Bedeutungen

1 Akkusativ

با استفاده از پرگار، ابعاد، فواصل یا زوایا را با دقت زیاد اندازه‌گیری یا مشخص کردن.

  • Der Architekt zirkelte die genauen Maße auf dem Plan ab.معمار ابعاد دقیق را روی نقشه با پرگار مشخص کرد.
  • Man muss den Abstand zwischen den Punkten genau abzirkeln.باید فاصله بین نقاط را دقیقاً اندازه‌گیری کرد.
2 Akkusativ

(مجازی) چیزی را با دقت و وسواس زیاد برنامه‌ریزی، تنظیم یا بیان کردن.

  • Jedes Wort seiner Rede war sorgfältig abgezirkelt.هر کلمه از سخنرانی او با دقت زیاد تنظیم شده بود.
  • Sie zirkelte ihre Antwort genau ab, um niemanden zu verletzen.او پاسخ خود را با دقت زیاد تنظیم کرد تا کسی را نرنجاند.