abzirkeln
با پرگار اندازهگیری دقیق کردن؛ با دقت برنامهریزی کردن
Beispiele
- Die Straßen, die Gassen sahen geradlinig und ''abgezirkelt'' aus; …خیابانها و کوچهها مستقیم و با دقت اندازهگیری شده به نظر میرسیدند؛ …
Bedeutungen
1
Akkusativ
با استفاده از پرگار، ابعاد، فواصل یا زوایا را با دقت زیاد اندازهگیری یا مشخص کردن.
- Der Architekt zirkelte die genauen Maße auf dem Plan ab.معمار ابعاد دقیق را روی نقشه با پرگار مشخص کرد.
- Man muss den Abstand zwischen den Punkten genau abzirkeln.باید فاصله بین نقاط را دقیقاً اندازهگیری کرد.
2
Akkusativ
(مجازی) چیزی را با دقت و وسواس زیاد برنامهریزی، تنظیم یا بیان کردن.
- Jedes Wort seiner Rede war sorgfältig abgezirkelt.هر کلمه از سخنرانی او با دقت زیاد تنظیم شده بود.
- Sie zirkelte ihre Antwort genau ab, um niemanden zu verletzen.او پاسخ خود را با دقت زیاد تنظیم کرد تا کسی را نرنجاند.