abzischen
(عامیانه) جیم شدن، غیب شدن، سریع رفتن (با صدای "زیش")
Beispiele
- Sie ''sind'' nach dem Essen ''abgezischt.آنها بعد از غذا جیم شدند (سریع رفتند).
- Zischt'' endlich ''ab!بالاخره جیم شوید (بروید)!
Bedeutungen
1
intransitiv
با صدای "هیس" یا صدای مشابهی (مثل گاز) خارج شدن یا رفتن.
- Die Luft zischt aus dem Reifen ab.هوا با صدای هیس از تایر خارج میشود.
- Das Gas zischte aus der undichten Leitung ab.گاز با صدای هیس از لوله نشتی خارج شد.
2
intransitiv
به سرعت و بدون خداحافظی از جایی رفتن، غیب شدن.
- Nach dem Streit ist er einfach abgezischt.بعد از دعوا، او به سادگی غیبش زد.
- Wir sollten lieber abzischen, bevor es Ärger gibt.بهتر است سریع برویم قبل از اینکه مشکلی پیش بیاید.