abzuatmen

Aussprache: /apˈt͡suːˌaːtmən/
Wortzerlegung: ab·zuat·men
Erweiterter Infinitiv

برای نفس کشیدن، برای اینکه نفس بکشد

Bedeutungen

1 nicht erforderlich

بیرون دادن نفس به صورت عمیق و آرام، اغلب پس از یک دوره تنش یا فعالیت شدید، برای آرامش یا رهایی.

  • Nach dem anstrengenden Aufstieg setzte er sich auf einen Felsen und begann tief abzuatmen.پس از صعود طاقت‌فرسا، او روی صخره‌ای نشست و شروع به نفس کشیدن عمیق (بازدم) کرد.
  • Sie schloss die Augen und versuchte, die Anspannung des Tages durch langsames Abzuatmen loszulassen.او چشمانش را بست و سعی کرد با بازدم آهسته، تنش روز را رها کند.
2 nicht erforderlich

تخلیه یا ابراز کردن احساسات شدید، افکار یا تنش‌های درونی از طریق کلام، گریه یا سایر اشکال بیان.

  • In der Therapie lernte er, seine unterdrückten Gefühle durch offenes Sprechen und Abzuatmen zu verarbeiten.در روان‌درمانی، او آموخت که احساسات سرکوب شده خود را از طریق صحبت کردن باز و تخلیه احساسات پردازش کند.
  • Nach dem schockierenden Ereignis musste sie sich erst einmal hinsetzen und ihre Erlebnisse laut abzuatmen, um sie zu begreifen.پس از واقعه شوکه‌کننده، او مجبور شد ابتدا بنشیند و تجربیات خود را با صدای بلند بیان کند تا آن‌ها را درک کند.