abzubaden

Aussprache: /ˌaptsuˈbaːdn̩/
Wortzerlegung: ab·zu·ba·den
Erweiterter Infinitiv

حمام کردن، شستشو دادن

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را (مانند کثیفی یا عرق) با حمام کردن شستن یا پاک کردن

  • Er musste den Schlamm von den Beinen abbaden.او مجبور بود گل را از پاهایش با حمام کردن بشوید.
  • Nach dem Sport badete sie den Schweiß ab.بعد از ورزش، او عرق را با حمام کردن شست.
2 Intransitiv

حمام کردن را تمام کردن (کاربرد نسبتاً نادر)

  • Ich habe gerade abgebadet und fühle mich frisch.من تازه حمامم را تمام کرده‌ام و احساس تازگی می‌کنم.
  • Wann badest du ab?کی حمامت را تمام می‌کنی؟