abzubaden
حمام کردن، شستشو دادن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را (مانند کثیفی یا عرق) با حمام کردن شستن یا پاک کردن
- Er musste den Schlamm von den Beinen abbaden.او مجبور بود گل را از پاهایش با حمام کردن بشوید.
- Nach dem Sport badete sie den Schweiß ab.بعد از ورزش، او عرق را با حمام کردن شست.
2
Intransitiv
حمام کردن را تمام کردن (کاربرد نسبتاً نادر)
- Ich habe gerade abgebadet und fühle mich frisch.من تازه حمامم را تمام کردهام و احساس تازگی میکنم.
- Wann badest du ab?کی حمامت را تمام میکنی؟