abzubeißen

Aussprache: /ˈapt͡suˌbaɪ̯sn̩/
Worttrennung: ab·zu·bei·ßen
Erweiterter Infinitiv

گاز زدن و جدا کردن، کندن با دندان

Bedeutungen

1 Akkusativ

جدا کردن قسمتی از یک جسم جامد با دندان، اغلب با نیروی زیاد یا به صورت ناگهانی.

  • Der hungrige Wolf biss ein Stück Fleisch von seiner Beute ab.گرگ گرسنه تکه‌ای از گوشت شکارش را گاز زد و جدا کرد.
  • Sie biss sich mit aller Kraft in den Finger, um den Schmerz zu vergessen.او با تمام قدرت انگشت خود را گاز گرفت تا درد را فراموش کند.
2 Akkusativ

به طور استعاری، شروع به انجام کاری دشوار یا مهم کردن، یا پذیرفتن یک مسئولیت سنگین.

  • Er wusste, dass er mit diesem Projekt ein großes Stück abbeißen würde, aber er war bereit für die Herausforderung.او می‌دانست که با این پروژه کار بزرگی را آغاز خواهد کرد، اما آماده چالش بود.
  • Die neue Strategie versuchte, einen signifikanten Marktanteil von den etablierten Konkurrenten abzubeißen.استراتژی جدید تلاش کرد تا سهم قابل توجهی از بازار را از رقبای تثبیت شده بگیرد.