abzublättern
پوسته پوسته شدن، ورقه ورقه شدن
Bedeutungen
1
kein Akkusativ
جدا شدن لایههای نازک از سطح یک ماده، مانند رنگ، لاک، یا پوست، به دلیل فرسودگی، رطوبت، یا عوامل دیگر.
- Die alte Farbe an der Fassade begann nach dem starken Regen abzublättern.رنگ قدیمی نما پس از باران شدید شروع به پوستهپوسته شدن کرد.
- Durch die intensive Sonneneinstrahlung ist die Haut an seinen Schultern abgeblättert.در اثر تابش شدید آفتاب، پوست شانههای او پوستهپوسته شده بود.