abzubrüten
به پایان رساندن دوره جوجهکشی/تخمگذاری
Bedeutungen
1
Akkusativ
تلاش برای از بین بردن یا مهار کردن یک وضعیت نامطلوب، یک بیماری یا یک مشکل در مراحل اولیه آن، قبل از اینکه گسترش یابد یا وخیمتر شود.
- Die Regierung versucht, die aufkommende Wirtschaftskrise durch gezielte Maßnahmen abzubrüten.دولت تلاش میکند تا بحران اقتصادی نوظهور را از طریق اقدامات هدفمند از بین ببرد.
- Es ist wichtig, die ersten Anzeichen einer Infektion sofort zu behandeln, um sie abzubrüten.مهم است که اولین علائم عفونت را فوراً درمان کرد تا آن را از بین برد.