abzudrängen

Aussprache: /aptsuˈdʁɛŋən/
Worttrennung: ab·zu·drän·gen
Erweiterter Infinitiv

راندن، منحرف کردن، دور کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (چیزی که گرفته می‌شود) + von + Dativ (شخصی که از او گرفته می‌شود)

وادار کردن کسی به تسلیم یا دادن چیزی از طریق فشار، تهدید یا اجبار؛ ربودن چیزی با زور.

  • Der Angreifer drängte dem Opfer die wertvollen Schmuckstücke ab.مهاجم جواهرات گرانبها را به زور از قربانی گرفت.
  • Er versuchte, ihr die Wahrheit abzudrängen, doch sie blieb standhaft.او سعی کرد حقیقت را به زور از او بگیرد، اما او سرسخت باقی ماند.
2 Akkusativ (موضوع یا موضع)

در بحث و گفتگو، کسی را وادار به پذیرش یک موضع یا کنار گذاشتن آن کرد؛ از موضوع اصلی منحرف کردن.

  • Der Moderator versuchte, die kontroversen Punkte der Debatte abzudrängen.مجری سعی کرد نکات بحث‌برانگیز مناظره را از موضوع اصلی منحرف کند.
  • Man kann ihm kaum eine klare Antwort abzudrängen, da er stets ausweicht.به سختی می‌توان پاسخ روشنی از او گرفت، زیرا او همیشه طفره می‌رود.