abzudrücken
فشردن، شلیک کردن (مصدر با zu)
Bedeutungen
1
Akkusativ
فشار دادن ماشه اسلحه برای شلیک گلوله؛ عمل شلیک کردن.
- Der Jäger zögerte, bevor er auf das Wild abzudrücken wagte.شکارچی قبل از اینکه جرأت کند به حیوان شلیک کند، تردید کرد.
- Unter dem Druck der Situation musste er schnell abzudrücken.تحت فشار موقعیت، او مجبور شد به سرعت ماشه را فشار دهد.
2
Akkusativ
فشار دادن دکمه شاتر دوربین برای گرفتن عکس.
- Sie drückte den Auslöser ab, um den perfekten Moment festzuhalten.او دکمه شاتر را فشار داد تا لحظه عالی را ثبت کند.
- Der Fotograf drückte ab, als die Sonne gerade über dem Horizont aufging.عکاس درست زمانی که خورشید از افق طلوع میکرد، شاتر را فشار داد.
3
Akkusativ
فشار دادن دکمه یا اهرم برای فعال کردن مکانیزم، مانند چاپگر یا دستگاه پرس.
- Er musste den Hebel abdrücken, um den Druckvorgang zu starten.او مجبور بود اهرم را فشار دهد تا فرآیند چاپ را آغاز کند.
- Mit einem leisen Klicken drückte sie den Knopf ab, um die Maschine zu bedienen.او با یک کلیک آرام، دکمه را فشار داد تا دستگاه را راهاندازی کند.