abzufädelnden
که باید جدا شود، که باید انشعاب بگیرد
Bedeutungen
1
Akkusativ
شکل وصفی حالِ مجهول فعل 'abfädeln'؛ چیزی که قرار است به صورت مجازی یا استعاری، شروع شود یا پیش برده شود، مانند مذاکرات یا یک پروژه، با برداشتن اولین گامها یا ایجاد ارتباطات اولیه.
- Die zu abzufädelnden diplomatischen Initiativen erforderten äußerste Diskretion und strategisches Geschick.ابتکارات دیپلماتیک که قرار بود آغاز شوند، نیازمند نهایت احتیاط و مهارت استراتژیک بودند.
- Die noch abzufädelnden Geschäftsbeziehungen stellten eine große Herausforderung für das junge Unternehmen dar.روابط تجاری که هنوز باید آغاز میشدند، چالشی بزرگ برای شرکت جوان محسوب میشدند.
2
Akkusativ
شکل وصفی حالِ مجهول فعل 'abfädeln'؛ چیزی که قرار است به صورت تحتاللفظی، نخ یا رشتهای از میان سوراخ یا بافت خارج شود یا جدا گردد.
- Die zu abzufädelnden Fäden waren so fein, dass sie kaum sichtbar waren.نخهایی که قرار بود بیرون کشیده شوند، آنقدر ظریف بودند که به سختی قابل مشاهده بودند.
- Die abzufädelnden Perlen mussten sorgfältig behandelt werden, um Beschädigungen zu vermeiden.مرواریدهایی که قرار بود از نخ جدا شوند، باید با دقت زیاد جابجا میشدند تا از آسیب دیدن جلوگیری شود.