abzugehen

Aussprache: /ˌaptsuˈɡeːən/
Wortzerlegung: ab·zu·ge·hen
Erweiterter Infinitiv

رفتن، ترک کردن، خارج شدن

Bedeutungen

1 von + Dativ (einem Ort), aus + Dativ (einer Schule)

ترک کردن، رفتن، خارج شدن (از مکانی، قطار، مدرسه)

  • Der Zug geht um 10 Uhr ab.قطار ساعت ۱۰ حرکت می‌کند.
  • Er ist von der Schule abgegangen.او از مدرسه رفته است/ترک تحصیل کرده است.
2 (ohne Objekt)

جدا شدن، کنده شدن (دکمه، برچسب)

  • Der Knopf ist von meinem Hemd abgegangen.دکمه از پیراهنم کنده شده است.
  • Das Etikett geht leicht ab.برچسب به راحتی جدا می‌شود.
3 von + Dativ

منحرف شدن، عدول کردن (از مسیر، قانون)

  • Wir dürfen nicht vom Plan abgehen.ما نباید از برنامه منحرف شویم.
  • Der Fluss geht hier vom Hauptstrom ab.رودخانه در اینجا از جریان اصلی جدا می‌شود.
4 (ohne Objekt), von + Dativ

کسر شدن، کم شدن، غایب بودن

  • Es sind noch 5 Euro vom Gesamtbetrag abzuziehen.هنوز ۵ یورو از کل مبلغ کسر می‌شود.
  • Einige Schüler sind heute abgegangen.چند دانش‌آموز امروز غایب هستند.