abzugehen
رفتن، ترک کردن، خارج شدن
Bedeutungen
1
von + Dativ (einem Ort), aus + Dativ (einer Schule)
ترک کردن، رفتن، خارج شدن (از مکانی، قطار، مدرسه)
- Der Zug geht um 10 Uhr ab.قطار ساعت ۱۰ حرکت میکند.
- Er ist von der Schule abgegangen.او از مدرسه رفته است/ترک تحصیل کرده است.
2
(ohne Objekt)
جدا شدن، کنده شدن (دکمه، برچسب)
- Der Knopf ist von meinem Hemd abgegangen.دکمه از پیراهنم کنده شده است.
- Das Etikett geht leicht ab.برچسب به راحتی جدا میشود.
3
von + Dativ
منحرف شدن، عدول کردن (از مسیر، قانون)
- Wir dürfen nicht vom Plan abgehen.ما نباید از برنامه منحرف شویم.
- Der Fluss geht hier vom Hauptstrom ab.رودخانه در اینجا از جریان اصلی جدا میشود.
4
(ohne Objekt), von + Dativ
کسر شدن، کم شدن، غایب بودن
- Es sind noch 5 Euro vom Gesamtbetrag abzuziehen.هنوز ۵ یورو از کل مبلغ کسر میشود.
- Einige Schüler sind heute abgegangen.چند دانشآموز امروز غایب هستند.