abzugrenzen
محدود کردن، مرزبندی کردن، تفکیک کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas), von + Dativ (etwas)
مرزبندی کردن، محدود کردن، مشخص کردن (قلمرو، مفهوم)
- Man muss die Zuständigkeiten klar abgrenzen.باید مسئولیتها را به وضوح مشخص کرد.
- Die beiden Länder haben ihre Grenzen abgegrenzt.دو کشور مرزهای خود را مشخص کردهاند.
2
sich (von + Dativ)
خود را متمایز کردن، فاصله گرفتن (از چیزی/کسی) (به صورت انعکاسی)
- Er versucht, sich von seinen Kollegen abzugrenzen.او سعی میکند خود را از همکارانش متمایز کند.
- Die Partei grenzt sich klar von extremen Positionen ab.این حزب به وضوح خود را از مواضع افراطی جدا میکند.