abzuhäuten
پوست کندن (از تن)، پوست درآوردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
جدا کردن پوست از بدن حیوان، چه به صورت طبیعی (مانند خزندگان) و چه به صورت مصنوعی (مانند قصابی یا دباغی).
- Die Schlange häutet ihre Haut regelmäßig, um wachsen zu können.مار به طور منظم پوست خود را میاندازد تا بتواند رشد کند.
- Der Jäger musste das erlegte Wild fachgerecht abhäuten.شکارچی مجبور بود حیوان شکار شده را به درستی پوست بکند.