abzuhäuten

Aussprache: /ˈaptsuˌhɔɪ̯tn̩/
Worttrennung: ab·zu·häu·ten
Erweiterter Infinitiv

پوست کندن (از تن)، پوست درآوردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

جدا کردن پوست از بدن حیوان، چه به صورت طبیعی (مانند خزندگان) و چه به صورت مصنوعی (مانند قصابی یا دباغی).

  • Die Schlange häutet ihre Haut regelmäßig, um wachsen zu können.مار به طور منظم پوست خود را می‌اندازد تا بتواند رشد کند.
  • Der Jäger musste das erlegte Wild fachgerecht abhäuten.شکارچی مجبور بود حیوان شکار شده را به درستی پوست بکند.