abzukämpfen

Aussprache: /apˈtsuːˌkɛmpfn̩/
Worttrennung: ab·zu·kämp·fen
Erweiterter Infinitiv

برای مبارزه کردن، برای تقلا کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با زحمت فراوان، پس از کشمکش‌های شدید و غلبه بر موانع، به دست آوردن یا ستاندن.

  • Er musste sich den Sieg unter größten Anstrengungen vom Gegner aberkämpfen.او مجبور بود پیروزی را با نهایت تلاش از حریف به سختی به دست آورد.
  • Die hart umkämpfte Unabhängigkeit wurde nach jahrzehntelangem Ringen endlich erkämpft.استقلال که به شدت برای آن مبارزه شده بود، سرانجام پس از دهه‌ها کشمکش به دست آمد.