abzukrüppeln
معلول کردن، از کار انداختن (مصدر)
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی یا چیزی را به طور کامل ناتوان، فلج یا از کار افتاده کردن، به ویژه در زمینههای اقتصادی، سیاسی یا اجتماعی.
- Die anhaltende Rezession droht, die kleine Unternehmen vollständig abzukrüppeln.رکود مداوم تهدید میکند که شرکتهای کوچک را کاملاً از کار بیندازد.
- Die neuen Gesetze haben die kreative Freiheit der Künstler regelrecht abgekrüppelt.قوانین جدید آزادی خلاقانه هنرمندان را عملاً فلج کرده است.