abzuräumen
جمع کردن، پاک کردن، برداشتن (مصدر)
Bedeutungen
1
Akkusativ
جمع کردن ظروف و وسایل از روی میز پس از صرف غذا، به ویژه در رستورانها یا مراسم رسمی.
- Der Kellner begann, die Teller diskret abzuräumen, sobald die Gäste fertig waren.پیشخدمت به محض اینکه مهمانان غذا را تمام کردند، شروع به جمع کردن محتاطانه ظروف کرد.
- Nach dem Bankett wurden die Tische schnell abgeräumt, um Platz für den Ball zu schaffen.پس از ضیافت، میزها به سرعت جمع شدند تا جا برای رقص باز شود.
2
Akkusativ
رفع کردن موانع، مشکلات یا خطرات؛ از میان برداشتن یا پاکسازی کردن یک منطقه از اشیاء ناخواسته یا خطرناک.
- Die Sprengkommandos mussten das Minenfeld sorgfältig abräumen, bevor die Truppen vorrücken konnten.تیمهای خنثیسازی باید میدان مین را با دقت پاکسازی میکردند تا نیروها بتوانند پیشروی کنند.
- Die Behörden haben die Aufgabe, die illegalen Bauten im Naturschutzgebiet abzuräumen.مقامات وظیفه دارند که سازههای غیرقانونی در منطقه حفاظت شده را برچینند.