abzurühren

Aussprache: /ˈaptsuˌʁyːʁən/
Worttrennung: ab·zu·rüh·ren
Erweiterter Infinitiv

جدا کردن (با آب جوش)، دلسرد کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

مخلوط کردن یا هم زدن مواد با هم تا زمانی که یکدست شوند، به ویژه در زمینه آشپزی یا فرآیندهای شیمیایی.

  • Die Köchin rührte die Sauce sorgfältig ab, bis sie eine perfekte Konsistenz erreichte.سرآشپز سس را با دقت هم زد تا زمانی که به غلظت کاملی رسید.
  • Im Labor musste der Chemiker die Lösung langsam abrühren, um eine gleichmäßige Verteilung der Partikel zu gewährleisten.در آزمایشگاه، شیمیدان مجبور بود محلول را به آرامی هم بزند تا از توزیع یکنواخت ذرات اطمینان حاصل کند.
2 jemanden von etwas abraten (Dativ)

منصرف کردن یا بازداشتن کسی از انجام کاری با استدلال یا ترغیب.

  • Der erfahrene Berater versuchte, den jungen Unternehmer von diesem riskanten Investment abzurühren.مشاور باتجربه تلاش کرد تا کارآفرین جوان را از این سرمایه‌گذاری پرخطر منصرف کند.
  • Sie ließ sich nicht von ihrem Vorhaben abzurühren, auch wenn alle dagegen sprachen.او با وجود مخالفت همه، از تصمیم خود منصرف نشد.