abzuschöpfen

Aussprache: /apˈt͡suːˌʃœpfn̩/
Worttrennung: ab·zu·schöp·fen
Erweiterter Infinitiv

برای جمع‌آوری کردن (کف، چربی)، برای برداشتن (سود)

Bedeutungen

1 Akkusativ

استخراج یا برداشت کامل یا بخش قابل توجهی از یک منبع (مانند منابع طبیعی، انرژی، احساسات، یا حتی دانش) به گونه‌ای که آن منبع کاهش یابد یا تخلیه شود.

  • Die übermäßige Ausbeutung der Bodenschätze droht, die natürlichen Reserven vollständig abzuschöpfen.بهره‌برداری بیش از حد از منابع معدنی، ذخایر طبیعی را به طور کامل در معرض تخلیه قرار می‌دهد.
  • Nach dem intensiven Wettkampf fühlte er sich mental und physisch völlig abgeschöpft.پس از رقابت شدید، او از نظر ذهنی و جسمی کاملاً تخلیه شده بود.