abzuschüttelnden
که باید تکان داده شود (جدا شدنی)
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با تکان دادن از خود دور کردن یا انداختن، مانند گرد و غبار، آب، یا یک موجود موذی (شکل وصفی برای نسبت دادن صفت به اسم).
- Der vom Regen durchnässte Mantel musste gründlich abgeschüttelt werden.کتی که از باران خیس شده بود، باید به طور کامل تکانده و خشک میشد.
- Die von der Reise müde gewordene Katze, die noch vom Staub des Weges abzuschüttelnden war, suchte ihren Schlafplatz.گربهای که از سفر خسته شده بود و هنوز باید گرد و غبار راه را از خود میتکاند، جای خوابش را جست.
2
Akkusativ
از شر چیزی یا کسی خلاص شدن، رها شدن از یک بار سنگین، یک عادت بد، یا یک دشمن (شکل وصفی برای نسبت دادن صفت به اسم).
- Es ist eine schwere Last, die alten Ängste, die man nicht abzuschütteln vermag.ترسهای قدیمی که انسان قادر به رهایی از آنها نیست، بار سنگینی هستند.
- Die Vergangenheit, die er nicht abzuschütteln schien, holte ihn immer wieder ein.گذشتهای که به نظر میرسید نمیتواند از آن رها شود، همواره او را دنبال میکرد.
3
Akkusativ
کسی را در یک رقابت یا تعقیب و گریز پشت سر گذاشتن، فاصله گرفتن از او (شکل وصفی برای نسبت دادن صفت به اسم).
- Der Spitzenreiter, der die Konkurrenz abzuschüttelnden versuchte, erhöhte sein Tempo.پیشتاز که تلاش میکرد رقبایش را پشت سر بگذارد، سرعتش را افزایش داد.
- Ein Athlet, der die anderen abzuschüttelnden vermag, muss über außergewöhnliche Ausdauer verfügen.ورزشکاری که قادر است دیگران را پشت سر بگذارد، باید از استقامت فوقالعادهای برخوردار باشد.