abzuwürgen
قطع کردن، خفه کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
به صورت فیزیکی کسی یا چیزی را خفه کردن یا از نفس انداختن، معمولاً با فشار بر گلو یا مجاری تنفسی (شکل مصدری با zu).
- Es ist ein schrecklicher Gedanke, jemanden zu Tode abzuwürgen.فکر خفه کردن کسی تا حد مرگ، وحشتناک است.
- Der Motor drohte, abzuwürgen, als die Steigung zu steil wurde.موتور در آستانه خاموش شدن بود، زیرا شیب بیش از حد تند شد.
2
Akkusativ
به صورت استعاری، مانع رشد، پیشرفت یا توسعه چیزی شدن؛ سرکوب کردن یا متوقف کردن ناگهانی یک فرآیند یا ایده (شکل مصدری با zu).
- Die Angst vor dem Scheitern darf den kreativen Prozess nicht abzuwürgen.ترس از شکست نباید مانع فرآیند خلاقانه شود.
- Die übermäßige Regulierung droht, die Wirtschaft abzuwürgen.قوانین بیش از حد، اقتصاد را در آستانه رکود قرار میدهد.