abzwacken
جدا کردن با انبردست، بریدن (قسمت کوچکی)، کم کردن (از سهم کسی)
Beispiele
- Sie ''zwackte'' einen Teil des Brotes ''ab.او قسمتی از نان را جدا کرد.
- Er ''hat'' mir einen kleinen Teil von meinen Verdiensten ''abgezwackt''.او بخشی از درآمد مرا کم کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ (von + Dativ)
مقدار کمی از چیزی را (معمولاً پول یا سهم) به زور یا پنهانی جدا کردن یا کم کردن
- Er hat sich heimlich etwas Geld vom Taschengeld seiner Kinder abgezwackt.او مخفیانه مقداری پول از پول توجیبی فرزندانش کم کرد.
- Man sollte nicht immer von den eigenen Bedürfnissen abzwacken, um andere zufriedenzustellen.نباید همیشه از نیازهای خود کم کرد تا دیگران را راضی نگه داشت.