abzwitschern
(عامیانه) غیب شدن، جیم شدن، سریع رفتن
Beispiele
- Er ''ist'' einfach ''abgezwitschert.او به سادگی غیب شد (جیم شد).
- Nach dem Mittagessen ''zwitscherte'' sie zu ihrem Freund ''ab.بعد از ناهار، او سریع به سمت دوست پسرش رفت.
Bedeutungen
1
intransitiv
(پرنده) آواز خواندن و سپس پرواز کردن و رفتن.
- Der Vogel zwitscherte kurz und zwitscherte dann ab.پرنده لحظهای آواز خواند و سپس پرواز کرد و رفت.
- Nach dem Gesang zwitscherten die Spatzen ab.بعد از آواز خواندن، گنجشکها پرواز کردند و رفتند.
2
intransitiv / Akkusativ (Nachricht)
به سرعت و بدون خداحافظی از جایی رفتن، یا به سرعت خبری را منتقل کردن.
- Er hat sich nach der Party einfach abgezwitschert.او بعد از مهمانی به سادگی غیبش زد.
- Kannst du ihm schnell abzwitschern, dass wir später kommen?میتوانی سریع به او خبر دهی که ما دیرتر میآییم؟