achromatisch

Aussprache: /ˌaxʁoˈmaːtɪʃ/
Wortzerlegung: achro·ma·tisch
صفت

آکروماتیک، بی‌رنگ، بی‌فام (در اپتیک: اصلاح‌کننده پراکندگی رنگی)

Beispiele

  • Achromatische'' Linsen mit Antireflex-Vergütung erzeugen ein bis zum Rand hin scharfes und kontrastreiches Bild.لنزهای آکروماتیک با پوشش ضد انعکاس، تصویری واضح و با کنتراست بالا تا لبه‌ها ایجاد می‌کنند.
  • Zum Beispiel Adalbert Stifter, in dessen,Feldblumen’ zur idealen Wohnungseinrichtung nicht nur ein ''achromatisches'' Fernrohr gehört, sondern sogar ‚Rechen’-, also Logarithmen-Tafeln.به عنوان مثال، آدلبرت اشتیفتر، در «گل‌های صحرایی» خود، برای یک دکوراسیون ایده‌آل منزل، نه تنها یک تلسکوپ آکروماتیک، بلکه حتی جداول محاسباتی، یعنی جداول لگاریتمی را نیز لازم می‌داند.