addizieren
نسبت دادن، نسبت دادن (اثر هنری به هنرمند)
Beispiele
- Das Gemälde, das keine Signatur trug, wurde dem berühmten Maler Notari ''addiziert''.این نقاشی که امضا نداشت، به نقاش مشهور نوتاری نسبت داده شد.
- Das strittige Gut wurde ihm vom Richter ''addiziert''.مالکیت مورد مناقشه توسط قاضی به او نسبت داده شد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
عملیات ریاضی جمع را انجام دادن (بیشتر در متون فنی و رسمی، کمتر رایج از 'addieren').
- Man kann diese Zahlen addizieren, um das Gesamtergebnis zu erhalten.میتوان این اعداد را جمع کرد تا نتیجه کلی به دست آید.
- Der Algorithmus addiziert die einzelnen Werte automatisch.الگوریتم به طور خودکار مقادیر منفرد را جمع میکند.