adoptieren
به فرزندی پذیرفتن
Beispiele
- Da ihnen eigene Kinder verwehrt waren, ''adoptierten'' sie eines.از آنجا که داشتن فرزند برایشان مقدور نبود، یکی را «به فرزندی پذیرفتند».
- Meine Mutter hat zwei Kinder aus Vietnam ''adoptiert,'' das ist eine große humanitäre Geschichte […]مادرم دو کودک از ویتنام «به فرزندی پذیرفت»، این یک داستان بزرگ انسانی است...
Bedeutungen
1
Akkusativ
کودکی را به فرزندی پذیرفتن، سرپرستی قانونی او را بر عهده گرفتن
- Das Paar beschloss, ein Kind zu adoptieren.آن زوج تصمیم گرفتند فرزندی را به فرزندی بپذیرند.
- Sie haben ein Waisenkind aus dem Ausland adoptiert.آنها یک کودک یتیم را از خارج از کشور به فرزندی پذیرفتهاند.
2
Akkusativ
ایده، روش یا قانونی را پذیرفتن و به کار بستن
- Viele Unternehmen adoptieren neue Technologien sehr schnell.بسیاری از شرکتها فناوریهای جدید را بسیار سریع میپذیرند.
- Die Partei hat eine neue Strategie adoptiert.حزب یک استراتژی جدید را قبول کرده است.