affigieren
افزودن وند (به ریشه کلمه)، چسباندن (اعلامیه)
Beispiele
- Die Reihenfolge, in der die Morpheme an das Verb ''affigieren,'' spiegelt die Reihenfolge wider, in der die entsprechenden morphosyntaktischen Prozesse erfolgen.ترتیبی که در آن تکواژها به فعل افزوده میشوند، بازتابدهنده ترتیبی است که فرآیندهای مورفوسینتاکتیک مربوطه در آن رخ میدهند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
(رسمی، پزشکی) تظاهر کردن، وانمود کردن (به بیماری، احساس)
- Der Patient affigierte Schmerzen, um Aufmerksamkeit zu bekommen.بیمار برای جلب توجه تظاهر به درد میکرد.
- Sie affigierte eine Gleichgültigkeit, die sie nicht empfand.او به بیتفاوتیای وانمود میکرد که احساس نمیکرد.