affrös
زشت، ناخوشایند، نفرتانگیز
Bedeutungen
1
بسیار ناخوشایند، زشت و زننده از نظر ظاهری یا اخلاقی.
- Das war eine affröse Beleidigung, die er sich nicht gefallen lassen konnte.این یک توهین نفرتانگیز بود که او نمیتوانست آن را تحمل کند.
- Die Hexe im Märchen hatte ein affröses Gesicht.جادوگر در افسانه صورتی زشت داشت.
- Sein Verhalten war affrös und unhöflich.رفتار او ناخوشایند و بیادبانه بود.