agglomerieren

Aussprache: /aɡlomeˈʁiːʁən/
Wortzerlegung: ag·glo·me·rie·ren
فعل

تجمع کردن، انباشتن، متراکم کردن

Beispiele

  • Sie hat die Bevölkerung ''agglomeriert,'' die Produktionsmittel zentralisiert und das Eigentum in wenigen Händen konzentriert.او جمعیت را "متراکم" کرده، ابزارهای تولید را متمرکز کرده و مالکیت را در دستان معدودی متمرکز کرده است.

Bedeutungen

1 Akkusativ (برای مفعول مستقیم) / sich (برای حالت انعکاسی)

ذرات کوچک را به هم چسباندن و توده بزرگتری تشکیل دادن؛ (مجازی) جمع‌آوری یا انباشته شدن

  • Die feinen Partikel agglomerieren zu größeren Klumpen.ذرات ریز به هم می‌چسبند و توده‌های بزرگتری را تشکیل می‌دهند.
  • In Städten agglomerieren sich oft Menschen und Industrien.در شهرها اغلب مردم و صنایع متراکم می‌شوند (جمع می‌شوند).