agglutinieren
تجمع یافتن، چسبیدن
Beispiele
- Wenn dieses Ektoplasma stark entwickelt ist, so ''agglutinieren'' die betreffenden Bakterien flockig. Wenn dagegen dieser Bestandteil schlecht entwickelt ist, so ''agglutinieren'' die betreffenden Bakterien körnig.هنگامی که این سیتوپلاسم به شدت رشد کرده باشد، باکتریهای مربوطه به صورت تودهای "تجمع مییابند". در مقابل، اگر این جزء ضعیف رشد کرده باشد، باکتریهای مربوطه به صورت دانهدانه "تجمع مییابند".
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ)
(زیستشناسی، پزشکی) به هم چسبیدن یا لخته شدن (معمولاً سلولها، باکتریها یا ذرات)
- Die roten Blutkörperchen agglutinieren bei bestimmten Krankheiten.گلبولهای قرمز در بیماریهای خاص به هم میچسبند.
- Antikörper können Bakterien agglutinieren.آنتیبادیها میتوانند باکتریها را به هم بچسبانند.
2
etwas (Akkusativ)
(زبانشناسی) پیوند دادن واژکها به یکدیگر بدون تغییر قابل توجه در ساختارشان (التصاق)
- Viele Sprachen agglutinieren Morpheme, um komplexe Wörter zu bilden.بسیاری از زبانها واژکها را به هم پیوند میدهند تا کلمات پیچیده بسازند.
- Türkisch ist eine agglutinierende Sprache, in der Endungen an Wortstämme angehängt werden.ترکی یک زبان التصاقی است که در آن پسوندها به ریشههای کلمات اضافه میشوند.