vorausahnen
از قبل پیشبینی کردن، از قبل حدس زدن
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ) vorausahnen
وقوع اتفاقی را قبل از وقوع آن به صورت شهودی حس کردن یا پیشبینی کردن
- Sie ahnte das Unglück bereits Tage zuvor voraus.او آن فاجعه را از چند روز قبل پیشبینی کرده بود.
- Manchmal kann ich die Gedanken anderer Menschen vorausahnen.گاهی اوقات میتوانم افکار دیگران را از قبل حس کنم.