ahnen
حدس زدن، حس کردن (اتفاقی بد)، بو بردن
Beispiele
- Ich ''ahne'' Böses.من به سیمای بدی حدس میزنم (بوی بدی به مشامم میرسد).
- Oi, Oi, sie ''ahnte,'' was da kommen würde.وای، وای، او حس میکرد چه چیزی قرار است پیش بیاید.
- Ich ''ahne,'' dass gleich ein Gewitter losbrechen wird.من حدس میزنم که الان است طوفانی به پا شود.
- Das habe ich ''geahnt,'' dass da dein Vater dahintersteckt.این را حدس میزدم که پدرت پشت این ماجراست.
Bedeutungen
1
Akkusativ / dass-Satz
حدس زدن، بو بردن، پیشبینی کردن (معمولاً چیزی منفی).
- Ich ahnte, dass etwas nicht stimmte.حدس میزدم که چیزی درست نیست.
- Sie ahnte nichts Böses.او هیچ چیز بدی را پیشبینی نمیکرد.
2
Akkusativ (in Verbindung mit 'lassen')
اشاره کردن به چیزی، نشانهای از چیزی دادن.
- Seine Worte ließen nichts Gutes ahnen.حرفهایش نوید خوبی نمیداد.
- Sie ließ nichts von ihren Plänen ahnen.او هیچ نشانهای از برنامههایش نداد.