akkommodieren
تطبیق دادن، سازگار کردن، همساز شدن
Beispiele
- Die Kinder hatten gelernt, ihre Pupillen unter Wasser zu verengen und dabei stark zu ''akkommodieren.کودکان یاد گرفته بودند که مردمکهای خود را در زیر آب تنگ کنند و در عین حال به شدت تطبیق دهند.
- Erst einmal wollte sie heim, ''sich akkommodieren.اول از همه میخواست به خانه برود و خود را با شرایط سازگار کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ / sich + Dativ
چیزی را با شرایط جدید تطبیق دادن یا سازگار کردن؛ یا برای کسی جا و مکان فراهم کردن.
- Das Hotel kann bis zu 200 Gäste akkommodieren.هتل میتواند تا ۲۰۰ مهمان را جا دهد.
- Die Augen akkommodieren sich an unterschiedliche Lichtverhältnisse.چشمها خود را با شرایط نوری متفاوت تطبیق میدهند.