akkompagnieren

Aussprache: /akɔmpaˈɡniːrən/
Wortzerlegung: ak·kom·pa·gnie·ren
فعل

همراهی کردن (موسیقی)

Beispiele

  • Mehrere junge Damen aus den besten Familien sangen recht hübsch und ließen sich gern von mir ''akkompagnieren''.چندین بانوی جوان از بهترین خانواده‌ها به زیبایی آواز خواندند و با کمال میل اجازه دادند که من آنها را همراهی کنم.

Bedeutungen

1 Akkusativ

همراهی کردن، مشایعت کردن (کسی را به جایی)

  • Er akkompagniert seine Frau zum Arzt.او همسرش را تا مطب دکتر همراهی می‌کند.
  • Ein Offizier akkompagnierte den Gast zum Ausgang.یک افسر مهمان را تا خروجی مشایعت کرد.
2 Akkusativ

همراهی کردن با ساز، ساز زدن برای آواز یا ساز دیگر

  • Der Pianist akkompagniert die Sängerin.پیانیست خواننده را همراهی می‌کند (با ساز).
  • Sie akkompagniert sich selbst auf der Gitarre.او خودش را با گیتار همراهی می‌کند (برای آواز خواندن).