akkompagnieren
همراهی کردن (موسیقی)
Beispiele
- Mehrere junge Damen aus den besten Familien sangen recht hübsch und ließen sich gern von mir ''akkompagnieren''.چندین بانوی جوان از بهترین خانوادهها به زیبایی آواز خواندند و با کمال میل اجازه دادند که من آنها را همراهی کنم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
همراهی کردن، مشایعت کردن (کسی را به جایی)
- Er akkompagniert seine Frau zum Arzt.او همسرش را تا مطب دکتر همراهی میکند.
- Ein Offizier akkompagnierte den Gast zum Ausgang.یک افسر مهمان را تا خروجی مشایعت کرد.
2
Akkusativ
همراهی کردن با ساز، ساز زدن برای آواز یا ساز دیگر
- Der Pianist akkompagniert die Sängerin.پیانیست خواننده را همراهی میکند (با ساز).
- Sie akkompagniert sich selbst auf der Gitarre.او خودش را با گیتار همراهی میکند (برای آواز خواندن).