alfanzen
شوخی کردن، مسخره کردن، دروغ گفتن
Beispiele
- Bei dem jungen Adel ist keine andereاشراف جوان دیگر شوخی نمیکنند
Bedeutungen
1
sich (reflexiv) / intransitiv
رفتار احمقانه یا بچهگانه از خود نشان دادن، لودگی کردن
- Hör auf, dich so zu alfanzen!دست از این مسخرهبازیها بردار!
- Er alfanzt gerne vor Publikum herum.او دوست دارد جلوی تماشاچیان لودگی کند.