aliquotieren
به صورت تناسبی محاسبه کردن، سهمبندی کردن
Beispiele
- Sind also Sonderzahlungen - aus welchen Gründen immer - zu ''aliquotieren'' […],so gilt das auch für ihre unpfändbaren Freibeträge […]“.Alfons Zechner: Forderungsexekution: Kommentar [Paragraphen] 290 bis 324 Exekutionsordnung, 2000 (Springer),بنابراین اگر پرداختهای ویژهای - به هر دلیلی - باید به صورت تناسبی محاسبه شوند […]، این امر برای معافیتهای غیرقابل توقیف آنها نیز صادق است […]».
Bedeutungen
1
Akkusativ
یک نمونه یا مایع را به بخشهای کوچکتر و مساوی تقسیم کردن، معمولاً برای آزمایش یا نگهداری.
- Die Blutprobe muss vor der Analyse aliquotiert werden.نمونه خون باید قبل از تحلیل به بخشهای مساوی تقسیم شود.
- Wir aliquotierten die Lösung in mehrere Reagenzgläser.ما محلول را در چندین لوله آزمایش بخشبندی کردیم.