alle Hände voll zu tun haben

Aussprache: /ˈalə ˈhɛndə fɔl t͡suː tuːn ˈhaːbn̩/
Worttrennung: al·le Hän·de voll ·zu tun ha·ben
اصطلاح

سخت مشغول بودن، سر بسیار شلوغ داشتن

Bedeutungen

1

بسیار مشغول بودن و کارهای زیادی برای انجام دادن داشتن، به طوری که فرصت کمی برای استراحت یا کارهای دیگر وجود دارد.

  • Die Lehrerin hat in der Vorweihnachtszeit immer alle Hände voll zu tun.معلم در دوره قبل از کریسمس همیشه سرش به شدت شلوغ است.
  • Seit der Eröffnung des neuen Geschäfts haben wir alle Hände voll zu tun.از زمان افتتاح مغازه جدید، ما به شدت مشغول بوده‌ایم.
  • Ich kann dich heute Abend nicht treffen, ich habe alle Hände voll zu tun.امشب نمی‌توانم تو را ببینم، من کارهای بسیار زیادی دارم.