alle Hände voll zu tun haben
سخت مشغول بودن، سر بسیار شلوغ داشتن
Bedeutungen
1
بسیار مشغول بودن و کارهای زیادی برای انجام دادن داشتن، به طوری که فرصت کمی برای استراحت یا کارهای دیگر وجود دارد.
- Die Lehrerin hat in der Vorweihnachtszeit immer alle Hände voll zu tun.معلم در دوره قبل از کریسمس همیشه سرش به شدت شلوغ است.
- Seit der Eröffnung des neuen Geschäfts haben wir alle Hände voll zu tun.از زمان افتتاح مغازه جدید، ما به شدت مشغول بودهایم.
- Ich kann dich heute Abend nicht treffen, ich habe alle Hände voll zu tun.امشب نمیتوانم تو را ببینم، من کارهای بسیار زیادی دارم.