allemachen

Aussprache: /aləˈmaxn̩/
Wortzerlegung: al·le·ma·chen
فعل

تمام کردن (غذا/پول)، نابود کردن/کشتن (عامیانه)

Beispiele

  • Beide wirkten extrem motiviert, den anderen allezumachen.هر دو به شدت مصمم بودند که دیگری را از بین ببرند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را به طور کامل مصرف کردن یا به اتمام رساندن (غذا، پول، ذخیره - بسیار عامیانه).

  • Wir haben die ganze Flasche Saft allegemacht.ما کل شیشه آبمیوه را تمام کردیم.
  • Er hat sein ganzes Erspartes allegemacht.او تمام پس‌اندازش را خرج و تمام کرد.
2 Akkusativ

کسی را کشتن، نابود کردن یا شدیداً له کردن (بسیار عامیانه و خشن).

  • Die Gangster drohten, ihn allegemachen.تبهکاران تهدید کردند که او را نابود خواهند کرد.
  • Die beiden wollten sich gegenseitig allegemachen.آن دو می‌خواستند یکدیگر را بکشند.