allemachen
تمام کردن (غذا/پول)، نابود کردن/کشتن (عامیانه)
Beispiele
- Beide wirkten extrem motiviert, den anderen allezumachen.هر دو به شدت مصمم بودند که دیگری را از بین ببرند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به طور کامل مصرف کردن یا به اتمام رساندن (غذا، پول، ذخیره - بسیار عامیانه).
- Wir haben die ganze Flasche Saft allegemacht.ما کل شیشه آبمیوه را تمام کردیم.
- Er hat sein ganzes Erspartes allegemacht.او تمام پساندازش را خرج و تمام کرد.
2
Akkusativ
کسی را کشتن، نابود کردن یا شدیداً له کردن (بسیار عامیانه و خشن).
- Die Gangster drohten, ihn allegemachen.تبهکاران تهدید کردند که او را نابود خواهند کرد.
- Die beiden wollten sich gegenseitig allegemachen.آن دو میخواستند یکدیگر را بکشند.