alltäglich
روزمره، عادی، معمولی، پیش پا افتاده
Bedeutungen
1
چیزی که هر روز اتفاق میافتد یا به طور معمول بخشی از زندگی روزمره است؛ غیرخاص و عادی.
- Das Frühstück ist für die meisten Menschen eine alltägliche Mahlzeit.صبحانه برای اکثر مردم یک وعده غذایی روزمره است.
- Er fand die Situation nicht mehr alltäglich, sondern beunruhigend.او دیگر موقعیت را عادی نمیدانست، بلکه نگرانکننده میدانست.
- Solche kleinen Probleme sind im Alltag alltäglich.چنین مشکلات کوچکی در زندگی روزمره عادی هستند.