altersmorsch
پوسیده از کهولت، فرسوده از پیری، شکننده از کهنگی
Bedeutungen
1
به دلیل کهولت سن یا گذشت زمان، ضعیف، شکننده یا پوسیده شده.
- Das alte Holz des Schuppens war altersmorsch und musste ersetzt werden.چوب قدیمی انبار به دلیل کهولت پوسیده بود و باید تعویض میشد.
- Die altersmorschen Knochen des Dinosauriers wurden im Museum ausgestellt.استخوانهای پوسیده از کهولت دایناسور در موزه به نمایش گذاشته شد.
- Er fühlte sich mit seinen 80 Jahren altersmorsch und müde.او در ۸۰ سالگی احساس کهولت و خستگی میکرد.