altgemachten
کهنه شده، قدیمی شده
Bedeutungen
1
چیزی که به دلیل گذشت زمان، استفاده زیاد یا فرآیندهای دیگر، کهنه، فرسوده یا قدیمی شده است.
- Die altgemachten Möbel im Herrenhaus zeugten von einer vergangenen Ära des Wohlstands.مبلمان کهنه شده در عمارت، گواه دورانی از شکوه گذشته بود.
- Er betrachtete die altgemachten Fotografien seiner Kindheit mit gemischten Gefühlen.او عکسهای قدیمی شده دوران کودکیاش را با احساسات متفاوتی نگاه کرد.