am Boden zerstört sein
از نظر روحی داغون بودن، بسیار ناامید بودن
Bedeutungen
1
در اثر یک اتفاق ناگوار، شکست یا فقدان، به شدت ناراحت، افسرده و ناامید بودن؛ احساس فروپاشی روحی کردن.
- Nachdem er seine Arbeit verloren hatte, war er am Boden zerstört.بعد از اینکه کارش را از دست داد، از نظر روحی داغون بود.
- Sie war am Boden zerstört, als sie von der Trennung hörte.وقتی خبر جدایی را شنید، به شدت ناامید و ناراحت بود.
- Der Verlust seines Haustieres machte ihn völlig am Boden zerstört.از دست دادن حیوان خانگیاش او را کاملاً از نظر روحی درهم شکسته کرد.