am Boden zerstört sein

Aussprache: /am ˈboːdn̩ t͡sɛɐ̯ˈʃtœʁt zaɪ̯n/
Worttrennung: am ·Bo·den ·zer·stör·t ·sein
اصطلاح

از نظر روحی داغون بودن، بسیار ناامید بودن

Bedeutungen

1

در اثر یک اتفاق ناگوار، شکست یا فقدان، به شدت ناراحت، افسرده و ناامید بودن؛ احساس فروپاشی روحی کردن.

  • Nachdem er seine Arbeit verloren hatte, war er am Boden zerstört.بعد از اینکه کارش را از دست داد، از نظر روحی داغون بود.
  • Sie war am Boden zerstört, als sie von der Trennung hörte.وقتی خبر جدایی را شنید، به شدت ناامید و ناراحت بود.
  • Der Verlust seines Haustieres machte ihn völlig am Boden zerstört.از دست دادن حیوان خانگی‌اش او را کاملاً از نظر روحی درهم شکسته کرد.