amalgamieren
آلیاژ جیوه ساختن، ادغام کردن، ممزوج کردن
Beispiele
- Auch bei der nächsten kurz zu schildernden Patientin werden die Symptome einer stürmischen, lebensbedrohenden Katatonie schon im rezenten Erleben ''amalgamiert'' und als göttliches Wunder erfahren.همچنین در مورد بیمار بعدی که به طور خلاصه شرح داده خواهد شد، علائم یک کاتاتونی طوفانی و تهدیدکننده زندگی، قبلاً در تجربه اخیر ادغام شده و به عنوان یک معجزه الهی تجربه میشوند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
ادغام کردن، ترکیب کردن (معمولاً در شیمی یا به صورت استعاری برای شرکتها)
- Die beiden Metalle amalgamieren gut.این دو فلز به خوبی با هم ترکیب میشوند.
- Die Unternehmen planen, ihre Abteilungen zu amalgamieren.شرکتها قصد دارند بخشهای خود را ادغام کنند.